<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>برای کلاس اولی های میهنم</title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com</link>
<description>علم آواز می دهد ومی خواندعمل را،اگراجابت کردخوب واگر نه،رحلت کند.(راغب اصفهانی)</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 02 May 2013 16:54:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>روزی ملالت بار </title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com/post/134</link>
<description>صدای پیامک تلفن هر چند دقیقه مرا از کار خانه باز می دارد تا این بلای جان را چک کنم !تبریک روز زن روز مادر وروز معلم وتبلیغات تجاری وسیاسی این روزها !مرا بارها به این فکر انداخته که این لعنتی مزاحم را برای همیشه خاموش کنم. امادل نگرانی مادرانه دخترم در خوابگاه است پسر بازیگوشم گاه ساعتی از شبانه روز به قول خودش گم می شود در هیاهوی اینترنت وبازی های مجازی ومن باید پیدایش کنم ! خوش حال بودم روز معلم پنج شنبه است وخبری از شلوغ کاریها ی بچه هاوعکسهای پی در پی</description>
<pubDate>Thu, 02 May 2013 16:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>malard-newbook</dc:creator>
<guid>malard-newbook.blogfa.com/post/134</guid>
</item>
<item>
<title>شعری از یغما گلرویی باشد که باز بسراید</title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com/post/133</link>
<description>عمو نوروز! نیا این جا... که این خونه عزاداره! پدر خرجِ یه سال قبلِ شبِ عیدُ بدهکاره! چشای مادر از سرخی مثِ ماهیِ هفت سینن، که از بس تر شدن دائم، دیگه کم کم نمی بینن. برادر گم شده پُشتِ سُرنگای فراموشی. تن خواهر شده پر پر تو بازارِ هم آغوشی... توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست، تا وقتی نونُ خوش بختی میونِ کوله بارت نیست! عمو نوروز! نیا این جا! بهار از یادِ ما رفته! توی سفره نه هفت سینه، نه نونه، نه پولِ نفته! عمو نوروز! تو این خونه تمامِ سال</description>
<pubDate>Mon, 18 Mar 2013 08:52:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>malard-newbook</dc:creator>
<guid>malard-newbook.blogfa.com/post/133</guid>
</item>
<item>
<title>از دردی نگفتنی</title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com/post/132</link>
<description>با مادری صحبت می کنم از فرزندش می گوید ومشکلاتش با تربیت او ؛واختلاف با همسرش چند راهکار ساده می گویم برای نظم بخشیدن به تکالیف پسرش !آرایش صورتش توجهم را جلب می کند، با چه دقتی خط چشم کشیده وموهایش را روی صورت سفید ش ریخته !می گویم پسرت بدون لباس زیروجوراب به مدرسه می آید ناخن هایش بلند وکثیف است تکالیفش را نمی نویسد اکثراوقات بدون لوازم التحریر وبرنامه هفتگی به کلاس می آید!او میخندد ومی گوید میشه صداش کنید!پسرش به دفتر مدرسه می آید شرط می بندم اگر زیر</description>
<pubDate>Sat, 02 Mar 2013 17:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>malard-newbook</dc:creator>
<guid>malard-newbook.blogfa.com/post/132</guid>
</item>
<item>
<title>عرفان نظرآهاری</title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com/post/131</link>
<description>این كه مدام به سینه ات می كوبد قلب نیست... ماهی كوچكی است كه دارد نهنگ می شود ... ماهی كوچكی كه طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش كرده است . قلبها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس... اما كیست كه باوركند در سینه اش نهنگی می تپد ...! آدم ها ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه . ماهی اما وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد قلب است... هیچ كس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد تو چطور می خواهی</description>
<pubDate>Wed, 27 Feb 2013 08:11:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>malard-newbook</dc:creator>
<guid>malard-newbook.blogfa.com/post/131</guid>
</item>
<item>
<title>زنگ تفریح بارانی</title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com/post/130</link>
<description>باران به تندی می بارید مدیر با بلندگو فریاد می زد : آقای عزیزمگه نمی گم ندو! اگه کار ی تو حیاط ندارید برید کلاس .ناگهان بلندگو را پایین می آورد وداد می زند: نفهم تازه خوب شدی ، نگاش کن مثل موش آبکشیده شدی ! برو کلاس !کودک می خندد وبه سمت در می رود. صدای تلفن قطع نمی شود لابد مادری نگران است !روی میز معلمین چند لیوان چای جورواجور خودنمایی می کند معلمی از طعم بد چای وپررنگی آن گله می کند به سرعت چایش را هورت می کشد! معلم دیگری با دستهای خیس وصورت برافروخته</description>
<pubDate>Tue, 12 Feb 2013 16:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>malard-newbook</dc:creator>
<guid>malard-newbook.blogfa.com/post/130</guid>
</item>
<item>
<title>چه کنم با دل خویش!</title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com/post/129</link>
<description>چه کنم با دل خویش؟؟!! آه آه از دل من که ازو نیست به جز خون جگر حاصل من زانکه هر دم فکند جان مرا در تشویش چه کنم با دل خویش؟ چه دل مسکینی که غمین می شود اندر غم هر غمگینی هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه میش چه کنم با دل خویش؟ در دلم هست هوس که رسد در همه احوال به درد همه کس چه امیری متمول چه فقیری درویش چه کنم با دل خویش؟ می روم وزمزمه می کنم.دلم درد می کند دردی عمیق ! دیگر دلم برای کارگران بیکار کنار خیابان،صف های طویل بانک برای گرفتن یارانه وحتی ترافیک</description>
<pubDate>Fri, 11 Jan 2013 14:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>malard-newbook</dc:creator>
<guid>malard-newbook.blogfa.com/post/129</guid>
</item>
<item>
<title>یلدا مبارک </title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com/post/127</link>
<description>سرم رو پاهای پیر مادر بزرگه،شب قبل خودمو به خواب زدم تا پیش اون بخوابم!حالادارم خودمو براش لوس می کنم تا او بیشتر قربون صدقم بره ! مامانی برام قصه می گی! قصه ی چی رو بگم؟ قصه عشق ماه و خورشید که شب عید توی بالکن برام گفتی! کمی فکر می کنه تا یادش بیاد ، کلک توکه همشو حفظی دوباره می خوای من برات بگم ! آره مامانی ،آخه شما خیلی قشنگ می گی! یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود ماه دلشو داده بود به مهر یعنی عاشقش شده بود ،اما هیچ وقت نمی تونست</description>
<pubDate>Sun, 16 Dec 2012 13:21:19 +0330</pubDate>
<dc:creator>malard-newbook</dc:creator>
<guid>malard-newbook.blogfa.com/post/127</guid>
</item>
<item>
<title>دلتنگی من</title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com/post/126</link>
<description>به آینه زل می زنم وبا دست موهای سفید شده رومی شمارم انگار توی این ماه پیرتر شده ام ! عقلم هم با موهام رو به زوال رفته ! می خوام فریاد بزنم! چیزی به ذهنم نمی رسه که بنویسم! پاهام از یه طرف میره و دستهام توی خونه جا می مونه ! گاهی چشمهامو با خودم بیرون می برم و مغزم تو خونه میخوابه! زبونم از یه چیز حرف می زنه و دلم دل نگرون یه چیز دیگه اس! رگهام مثل موها سفیدشده سرم هر روز درازتر می شه و بیرون از بدنم تند تند می زنه ! افسار قلبم از دستم در رفته و اگه این</description>
<pubDate>Mon, 10 Dec 2012 19:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>malard-newbook</dc:creator>
<guid>malard-newbook.blogfa.com/post/126</guid>
</item>
<item>
<title>درنگی به ساعت تفریح در دفتر معلمین</title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com/post/125</link>
<description>ساعت عجیبی است زنگ تفریح 15 دقیقه ای ! درآن همه کاری می شود کرد، خرید سبزی ،گاهی لباس وجایزه ! بحث درمورد شام چی بپزم !خواندن پیامکی ،غیبتی و غرولندی ، بیان مشکلاتی از دانش آموزو والدینی ،خواندن بخشنامه های پی درپی واکثرا غیر آموزشی!حرفی از فرزندی وتعریفی از مشکلی درخانواده قرائت روزانه قرآن، زیارت عاشورا تفسیرولحن عربی ،پاسخ به مراجعین ، جلسات شورای آموزگاران وحلقه صالحین بسیج ، تصحیح برگه ای ورفع اشکالی از صفحات کتاب درسی یانوشتن آزمون واقدام پژوهی</description>
<pubDate>Sat, 08 Dec 2012 15:08:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>malard-newbook</dc:creator>
<guid>malard-newbook.blogfa.com/post/125</guid>
</item>
<item>
<title>ایشالا درست میشه!</title>
<link>https://malard-newbook.blogfa.com/post/124</link>
<description>گفتیم :جمعیت زیاد دانش آموزی در کلاس کیفیت آموزش را کم کرده! گفتند :ایشالا به زودی درست میشه! گفتیم :آموزش معلمین کافی نیست ،کیفیت کلاسهای ضمن خدمت مطلوب نیست! گفتند :ایشالا درست میشه! گفتیم: کتاب های تازه تالیف با امکانات مدارس هم خوانی نداردوخالی از اشکال نیست! گفتند :سالهای آینده ایشالا در ست میشه! گفتیم :کلاسها هوشمند نشده کیت ریاضی وعلوم نداریم ! گفتند :کمیته هایی تشکیل شده سالهای بعدایشالا درست میشه! گفتیم :معلم ورزش ،مربی پرورشی،مربی بهداشت ومشاور</description>
<pubDate>Wed, 28 Nov 2012 16:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>malard-newbook</dc:creator>
<guid>malard-newbook.blogfa.com/post/124</guid>
</item>
</channel>
</rss>
