یلدا مبارک

سرم رو پاهای پیر مادر بزرگه،شب قبل خودمو به خواب زدم تا پیش اون بخوابم!حالادارم خودمو براش لوس می کنم تا او بیشتر قربون صدقم بره !

مامانی برام قصه می گی!

قصه ی چی رو بگم؟

قصه عشق ماه و خورشید که شب عید توی بالکن برام گفتی!

کمی فکر می کنه تا یادش بیاد ،

کلک توکه همشو حفظی دوباره می خوای من برات بگم !

آره مامانی ،آخه شما خیلی قشنگ می گی!

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود

ماه دلشو داده بود به مهر یعنی عاشقش شده بود ،اما هیچ وقت نمی تونست صورت قشنگ خورشید  وببینه

چون کار ماه شبها بود وکار خورشید روزها

گفتم مثل کار مامان من که بعضی شبها تو بیمارستان می مونه!

با خنده گفت: آره خوشگلم!

ماه یه شب تصمیم می گیره که خورشید وببینه آخه دیگه صبرش سر اومده بود!

اما نصفه های  شب که میشه خوابش می بره ،روز میشه و باز خورشید میاد اون باید زود بره

ماه خیلی فکر میکنه خیلی غصه می خوره تا بلاخره یه فکر خوب به ذهنش می رسه!

آخ مادر بزار سرتو بلند کنم ،پام خواب رفته!پاشو جابجا می کنه من دوباره سرمو روی اون یکی پاش می زارم!نفسی بلندی می کشه و ادامه میده:

ماه ستاره زهره ومامور می کنه  ومی گه:به عشقی که به آسمون داری قسمت می دم که منووقتی که خورشید داره میاد بیدار کنی!

زهره قسم می خوره که ماهوبیدار کنه!

بلاخره یه شب زهره خبر نزدیک شدن خورشیدو به ماه میده !

ماه صورتشو تمیز می کنه دستی به چاله چوله های صورتش می کشه و به استقبال مهرش می ره!

وراز دلش و با خورشید در میون می زاره دلبری می کنه براش زبون می ریزه و قربون صدقش می ره و انقدر حرف می زنه که خورشید یادش می ره که باید بره!

مردم منتظر روشن شدن زمین هستن ولی آسمون تاریکه !

ماه و خورشید کارشونو فراموش کرده بودن!

آخه عاشق هم  شده بودن!

 خورشید دیر میاد از اون به بعد مردم این شب بلند و جشن می گیرن  دور هم جمع میشن شیرینی می خورن و به آسمون نگا می کنن تا ماه  وخورشید و که فقط سالی یه بار همدیگرو می بینند تو آسمون تماشا کنن!

مامانی یادم اومد شب یلدا این قصه رو گفته بودی!وقتی همه فامیل اینجا بودن!

 

حالا سالهاست مادر بزرگم به آسمون رفته تا برای بچه های آسمونی قصه بگه !

من یه معلمم و وقتی هرسال به شب یلدا می رسیم این قصه رو برای شاگردام تعریف می کنم اونا با خنده های ریز وقتی به کلمه عشق می رسم همدیگرو نگاه می کنن و لابد با خوشون فکر می کنن معلممون از چیزایی حرف می زنه که نباید حرف بزنه!

صداشون در نمیاد اما نگاهشون همه چیزو می گه!سکوت کلاسم به من می گه که دارم کم کم قصه گوی خوبی می شم!

دلتنگی من

به آینه زل می زنم وبا دست موهای سفید شده رومی شمارم انگار توی این ماه پیرتر شده ام !

عقلم هم با موهام رو به زوال رفته ! می خوام فریاد بزنم!

چیزی به ذهنم نمی رسه که بنویسم! پاهام از یه طرف میره و دستهام توی خونه جا می مونه ! گاهی چشمهامو با خودم بیرون می برم و مغزم تو خونه میخوابه!

زبونم از یه چیز حرف می زنه و دلم دل نگرون یه چیز دیگه اس!

رگهام مثل موها سفیدشده سرم هر روز درازتر می شه و بیرون از بدنم تند تند می زنه !

افسار قلبم از دستم در رفته و اگه این حصار استخوانی دورش نبود معلوم نبود سر از کجاها در می اورد!

هنوز نمی دونم این همه تشویش از کجا توی دلم خونه کرده !

دلم گرفته درست مثل هوای آلوده این روزهای پایتخت! به فراموشی های این روزها !به دخترکان سوخته شین آباد، به بی تفاوتی این جماعت پیرامون ،به بی دردی این روزها،انگار بی حسی رابه ماخورانده اند! 

فقط تیتر خبری زودگذری بود!  سیران یگانه از شدت جراحات در بیمارستان درگذشت .مثل همیشه مقصر معلم!

مرثیه ساز این آموزش وپرورش مرده ی مرده ساز شده ایم!

شاید مثل حیوانهایی که وقوع زلزله رو زودتر حس کرده می خوام زودتر یه جای امن برای خودم پیدا کنم!

 

درنگی به ساعت تفریح در دفتر معلمین

 ساعت عجیبی است زنگ تفریح 15 دقیقه ای !

 درآن همه کاری  می شود کرد، خرید سبزی ،گاهی لباس  وجایزه ! بحث درمورد شام چی بپزم !خواندن پیامکی ،غیبتی و غرولندی ، بیان مشکلاتی از  دانش آموزو والدینی ،خواندن بخشنامه های پی درپی  واکثرا غیر آموزشی!حرفی از فرزندی وتعریفی از مشکلی درخانواده

 قرائت روزانه قرآن، زیارت  عاشورا تفسیرولحن عربی ،پاسخ به مراجعین ، جلسات شورای آموزگاران وحلقه صالحین بسیج ، تصحیح برگه ای  ورفع اشکالی از صفحات کتاب درسی یانوشتن آزمون واقدام پژوهی درساعات تفریح !

پادرمیانی دانش آموز بخت برگشته ای که سر صف خطایی کرده وتهدید به اخراج ودادن پرونده می شود وتو در چشمانش می خوانی که دست تو ومعاون را خیلی پیش از این خوانده وبی خیال تورا نگاه می کندوبا این ترساندن جلوی چشمانت بزرگ می شود اوهم بی شک این دایره تهدید های توخالی را روزی بر سر کودکش ویا دیگری خالی خواهد کرد .

سروصدا آهنگ وعزا صدای کشدار بلندگو وحرف های تکراری وتکراری وملال انگیز!

ساعتی که باید وکاش لختی به دور از هیاهوی کلاس درسکوت وآرامش به سر بریم ودر آن به تبادل تجربه بپردازیم!

 

ایشالا درست میشه!

گفتیم :جمعیت زیاد دانش آموزی در کلاس کیفیت آموزش را کم کرده!      گفتند :ایشالا به زودی درست میشه!

گفتیم:آموزش معلمین کافی نیست ،کیفیت کلاسهای ضمن خدمت مطلوب نیست!گفتند :ایشالا درست میشه!

گفتیم:کتاب های تازه تالیف با امکانات مدارس هم خوانی نداردوخالی از اشکال نیست! گفتند:سالهای آینده ایشالا در ست میشه!

گفتیم:کلاسها هوشمند نشده کیت ریاضی وعلوم نداریم ! گفتند:کمیته هایی تشکیل شده سالهای بعدایشالا درست میشه!

گفتیم:معلم ورزش ،مربی پرورشی،مربی بهداشت ومشاور نداریم! گفتند:در برنامه ملی واسناد تحولی دیده شده ایشالا درست میشه! 

گفتیم:تغییر بدون بودجه مگه میشه !  گفتند :اصل خود تغییر بود بقیه اش ایشالا درست میشه!

گفتیم:معلمین زیر این همه فشار اقتصادی وتحول وتغییر له شدند! گفتند:ماکه دعوت نامه نفرستادیم براشون ایشالا درست میشه!

گفتیم: گزینش واستخدام معلمین بدون برنامه وشایستگی لطمه به دانش آموزان وسیستم آموزشی میزنه!گفتند:گزینش واستخدام نداشتیم  ایشالا در آینده درست میشه!

گفتیم:آموزش وپرورش مترقی درصورتی محقق میشه که معلم دغدغه معیشت نداشته باشه!گفتند:معلمی شغل انبیاست ایشالا درست میشه!

گفتیم:تومدرسه نماز خونه ،لوح قرآن وسی دی آموزشی آنرا نداریم! گفتند:وای آدرس بدید در اسرع وقت درست میشه!!

گفتیم :باور کنید این سیستم باید همه اجزاش هماهنگ رشد کنه!گفتند:سیستم چیه طرح های تحولی ما طرفداران بسیاری در سطح جهان داره،کاستی های اندک ایشالا درست میشه!

فقط یک جمله

اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند

دیگر گوسفند نمی درند

به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...