دلم برای او که دوشیفت کار می کند همیشه شرمنده خانواده اش بوده هست می سوزد ! همان که راهش را دور می کند تا دانش آموز سبزی فروشش را در میدان گلها نبیند می سوزد!

دلم می سوزد برای فقر این کودکان !کیکی که بی اجازه از کیفی برداشته می شود ،مدادی گم می شود وهرگز پیدا نمی شودبرای دانش آموزی که مشق نوشته نشده ای را می نویسدتا به ازایش میوه ای بخورد !

دلم برای دانش آموزانی که در زنگ تفریح به جای توپ با بطری زباله فوتبال بازی می کنند می سوزد !

دلم می سوزدبرای آموزگاری که برای پرکردن فرم معلم نمونه ،تشویق نامه ها وضمن خدمت هارا کپی می کند وهی چرتکه می اندازدکه چند شدی معلم!

دلم می سوزد برای مدیری که غرورش را زیر پا می گذاردولیست می کند کارهای تمام ونیمه تمام وکر می شودبرای غرولندهای اولیا که این همه پول را چه می کند!

دلم می سوزد برای وزیری که انگار با صندلی اش به دنیا آمده وهی حرف می زند وفکر می کند با حرف های قشنگ وبا طرح های گوناگون می توان برای جامعه کاری کرد!

دلم می سوزد برای معلمینی که فقط در همایشها وجلسات باید صندلی پرکن کف زن جلسات باشندوبی سخن ونظر و گوشهایی همیشه برای شنیدن حرف های توخالی!

دلم می سوزد برای همکار خلاق وبا انگیزه ام که مدام ملامت می شود :که ما این راه را رفته ایم پشیمان می شوی !

دلم می سوزد برای معلمی که خود را از تغذیه فکری بی نیاز می بیند وبه دانسته های دانشسرایش چنان چسبیده که گویی وحی منزلند!

دلم برای اوکه فکر می کند معلمی جمع کردن امتیاز هاست هی عکس وفیلم گرفتن ومستند کردن درکلر بوکی مرتب وهی پزدادن وکپی کردن وهمراه داشتن می سوزد!

دلم برای همکار حق التدریسم سوخت که چادرش را به اکراه سر میکند و سخنی به اعتراض نمی گوید وگاه جلوی جمعی به نماز می ایستد تا باور کنند اوعاشق معلمی است وشایسته این مقام می سوزد!

دلم سوخت برای همکارم که سرپرست خانواده است هر شهریور در اتاق آموزش می نشیند مثل کودکان یتیمش والتماس که دوشیفت می خواهم وآنها فرمی می گذارند جلویش ولیست می کنند شکایت ها را ...

زیادغیبت می کنی !می گویند در کلاس با موبایل زیاد صحبت می کنی وگاه چرت می زنی !واوشرمگین گاه ردمی کند وگاه دفاع وبلاخره در روستایی ابلاغ دوشیفت می گیرد وتشکر وخداحافظی!

دلم برای دانش آموزم سوخت وقتی بر سرش فریاد زدم عرفان تکالیفت کو؟ فردا به مادرت بگو به مدرسه بیایدبابغضی گفت :مادرم نیست ،شماره ام را روی دفترش نوشتم وتاکید کردم بگو بعد از ظهر تماس بگیرد

وبعد ازظهر صدای زنی از بیمارستان به گوشم رسید که مردش بعد از مصرف شیشه اورا راهی بیمارستان کرده بود ومن از اودیکته ی شب می خواستم در حالی که دیکته عرفان هرروز فحش وناسزا وجنگ ودعوا بود.

دلم برای این کودکان می سوزد که در خانه پناهی ندارند به امیدی به مدرسه می آیند ودر مدرسه چیزی بیشتر از خشونت وریا ودروغ نمی آموزند!

دلم برای این نسل می سوزد اینها که پدرانشان غم معاش دارند واز تربیتشان غایبند به جای خودکامپیوتر وماهواره ای را گذاشته اند، مادرانی بی انگیزه ناامید وناتوان از تربیتشان به تنهایی با مشکلات درگیرند اینها نسل سوخته اند چون کودکان شین آباد ودرود زن!

دلم برای معلمین سرزمینم می سوزد آنان که شریک غمها وشادی های زندگی اند دردها را می شنوند ومی بینند با اعماق وجود حس می کنند وهمدردی می کنند اما متاسفند که کاری جز شنیدن ونظاره کردن نمی توانند انجام دهند!

از برای همه کس
دل "بیرحم" در این دوره به کار آید و بس
نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش
چه کنم با دل خویش؟